تبليغاتX
وبلاگ فرهیختگان شهرستان شوشتر

وبلاگ فرهیختگان شهرستان شوشتر

دست نوشته های تحلیلی مجتبی نارنچ پور

اين مطلب را در جواب دوست نويسنده‌اي مي‌نويسم كه احترام زيادي برايش قائل هستم ولي بايد درچنين فضايي يه نقد ديدگاه ها پرداخت تا اختلاف ها عيان و پرده ها بيافتد كه ميان طرف‌دار حق و تعصب حزبي مبرهن شود تا اين امر در اصلاح جامعه و بازخورد حركت هاي اجتماعي كمك كند.
در سر مقاله24 شهريور ماه روزنامه نور خوزستان پس از ارائه آماري كه در صحت آنها در دو يا سه سال گذشته محل ترديد است به اين نتيجه مي رسيم كه بايد طرح تحول اقتصادي انجام شود و اين امر از ضروريات كشور ماست.

 
نويسنده اين سرمقاله عدم اجرا شدن اين برنامه را در گذشته به بزدلي و راحت طلبي و ناتواني در اجراي اين طرح بزرگ دانست و اجراي اين طرح را از شجاعت‌هاي دولت نهم دانست.
بايد گفت همين دولتي كه با عنوان بزدل خطاب مي‌شود|(دولت هفتم و هشتم) در هنگام تحويل كليد به رئيس جمهور مكتبي، رشد اقتصادي 1/6 را با قيمت نفت بشكه اي 18 دلار و تورم 13 درصد تحويل داد ولي در همين كشور بعد از گذشت3 سال رشد اقتصادي 8/5 را با نفت بشكه اي 130 دلار و تورم 28 در صد را اداره مي‌كند.


از طرفي خود و همگان در شجاعت اين دولت و اجراي برنامه‌هاي انتحاري و يكباره آن شك نداريم ولي بهتر است بگويم اين دولت‌هايي كه در مقاله براي آنان از كلمه بزدل استفاده شده است تا كنون حركت هاي منافي قانون و عرف اقتصادي انجام نداده‌اند.
براي مثال در دولت هفتم و هشتم طرح افزايش قيمت‌ها از طرف مجلس در دستور كار بود كه همه ساله قيمت‌ها به درصدي خاص افزايش مي‌يافت ولي در مجلس هفتم با اجراي طرح ناموفق جناب احمد توكلي براي تثبيت قيمت‌ها فقر را يك باره در كشور بصورت كلي توزيع عمده داشتيم كه اين همان حركت‌هاي مبتني برعلم در اصول گرايان است.
نويسنده در سرمقاله روز بعد خود اين گونه به تناقض گويي مي پردازدكه اجراي چنين عمل جراحي بدون بي هوشي و بي حسي است و درد آن به همه وارد مي شودو...
نمي دانم چگونه وقتي از جزئيات طرحي مطلع نيستيم براي دفاع از صنف سياسي خود هم كه شده دفاع جانانه‌اي را قلم مي زنيم و آخرت خود را براي دنياي ديگران و برنامه هاي سياسي ديگران خراب مي‌كنيم.
اصلا شما كه قلم برداشته و اين چنين از طرح تحول اقتصادي دم مي زنيد از مفاد آن مطلعيد؟
مي دانيد قرار است چه بشود؟
آيا مي دانيد در دگك بندي هاي انجام شده شما جزء كدام دهك جامعه قرار مي گيريد؟
آيا در حال حاضر با اين شرايط پيچيده تحريم و... مردم ما تحمل درد اين عمل جراحي را دارند؟
و اصلا كدام اقتصاد دان اجراي اين برنامه را مفيد دانسته؟

مگر نه اين گونه است كه افرادي كه از اين طرح تعريف كرده اند همگي به نحوي به يك حزب خاص مرتبت هستند و اصلا اقتصاد دان نبوده اند.
جناب......
دنيا مزرعه آخرت است نه ....
بهتر نيست بجاي نگارش مطالب جانب دارانه از دولت مشكلات مردم را در اين نشريه يك طرفه و ... انعكاس دهيد.
در مطالب بعدي نقدي بر عملكرد چندين ساله نشريه نور خوزستان خواهم نگاشت.
باشد تا برخي كه در خوابند بيدار شوند ولي
خواب رفته را مي شود بيدار كرد ولي به خواب زده را خير.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/28ساعت 7:2 PM  توسط مجتبی نارنج پور  | 

پل شادروان از پل هاي باستاني جهان است كه بخاطر قدمت و طول آن در فهرست آثار ملي قرار داردولي در كنار اين پل فاضلاب هاي شهري در جريان است.

اين پل از آپاري است كه در كنار سازه هاي آبي شوشتر قرار است در سال ۲۰۰۸ به ثبت جهاني برسد ولي افسوس كه وجود اين فاضلاب ها تهديدي در جريان و فرآيند ثبت جهاني اين اثر است

 

 

 

قرار بوده است كه اين فاضلاب ها در سال گذشته بطور كامل جمع آوري شودولي بخاطر نبود تعهد و اعتبار و فقدان احساس مسئوليت و.....(كه از گفتن آن شرم دارم) اين فاضلاب ها هنوز جمع آوري نشده است.

زماني كه رئيس سازمان ميراث فرهنگي بجاي رسيدگي به آثار تاريخي طرح دوستي با ملت اسراييل را در سر مي پروراند آثار تاريخي ما نيز اين روزگار را خواهند داشت.

 

ميراث فرهنگي در شوشتر دچار مشكل فراوان شده است

آثار تاريخي در شوشتر به خانه هاي ويران و محل فساد شده اند ولي سازمان ميراث فرهنگي در حل مشكل اين آثار تاريخي هيچ گونه اقدامي نمي كند.

به اميد روزي كه اين فرصت طلايي نيز مانند ديگر فرصت هاي سوخته شده براي شوشتر از دست برود و باز هم ما به گذشته خود كه چه بوده ايم افتخار كنيم و در حفظ گذشته نيز نك.شيم آينده كه ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/21ساعت 3:58 PM  توسط مجتبی نارنج پور  | 

طوفان سه شنبه شب شوشتر را درنوردید و در این توفان بیش از ۱۵۰ درخت در شهر شوشتر باعت انسداد معابر شهر شدند.

  

 

 هنوز در جمع آوری این لاشه های بیلبورد های شهر اقدامی نشده است.چه کسی مسئول است؟

 

  حال همان فضای سبزی که به ادعای شهر دا شوشتر یک متر بیشتر از سرانه ی استاندار جهانی بود از بین رفت و باز هم چیزی را از بهترین ها از دست دادیم!!!!! 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/21ساعت 1:2 PM  توسط مجتبی نارنج پور  | 

و از عجایب شوشتر آبشارهاست که وصف بی حد و حصرش تا ممالک غربیه و خاور دور منتشر شده و هر ساله مسافران مشتاق کثیری برای رویت آن رنج سفر بر خود هموار نموده ، راه طولانی بسیاری را می پیمایند و هنگام که می رسند از مشاهده ی حال وااسفا ... وااسفا گویان می مانند .

  

زیرا در جایی که آب چون روحی متبلور از دل غارهای تاریک و طویل اش می جوشد اندکی بالاتر، آنسو ؛ در شرق ، فاضلاب های دژخیمی با همه نیروی خود در آن جاری شده و آب پاک چشمه ساران کارون را به عفونت ، گندآب نموده ویرانگرانه چهره ی کریه خود را به دیواره ی غارهای باستانی نیاکانمان سوده آنها را فرسوده و می گذرند .

راویان و ناقلان گویند از مجموع تجسسات حاصله در تضرر این فاضلاب ها بر دیواره های آثار باستانی این سازه های آبی چنین برمی آید که معادل هر سال گذر گندابها از این غارها ؛ 12 سال از عمر ایشان کاسته و دیواره ها فرسوده و پایه ها سست می شوند و حالیا که ممالک جهان در آرزوی آثاری چنین حسرت به دل ، کرانه ها را برای دیدن آن می پیمایند .

گویند هر چه مردم و حامیان و خیرین و حاضرین و ناظرین بانگ برمی آورند و فریاد می کنند و هریو می کشند کسی را فریادرس نیست و دیر نباشد که غارهای باستانی خود زبان تظلم بگشایند که بر همگان واضح و آشکار است اگر یکی از این غارها را خللی درکار آید همانند پل شادروان تا ابدالآباد ویران خواهد ماند زیرا ((آنکس که قدر داشته نداند ؛ مافات، کِی تواند ساخت)) .

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/15ساعت 5:46 PM  توسط مجتبی نارنج پور  | 

فكر مي كردم كه در مورد هرچيزي كه بهم بگن مي تونم مطلب بنويسم ولي براي اين موضوع نتونستم و اگر در اين رابطه مقدار بي ربط را بعد از پنج ماه در شادر وان قرار دادم ببخشيد

هميشه بابام ميگه برا كسي بمير كه برات تب كنه ، و اين تب كردن مصداقي براي دوست داشتن دوطرفه است زيرا اگر براي وي مقداري ارج و منزلت ذلشتي برايت تب مي كرد و در مقابل اين امر مي توان اين بيت نظامي رانقيض دانست كه  اگر بامن نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشكست ليلي !

فكر مي كردم مي توانم در خصوص هر موضوعي مطلب بنويسم ولي وقتي دوست جديدم اصغر گفت كه در خصوص عشق مطلب بنويس فكر كردم چندين صفحه مي توانم در اين خصوص مطلب بنويسم ولي حال سه روز است كه در اين موضوع با قلمي سرگردان در حال مطالعه هستم ولي نتوانسته ام غير از اين بگويم  از هر طرف كه رفتم بر حيرتم بيافزود

داشتن جراتي كه در راه نگاشتن عشق باشد افتادن امري بسيار پر مشقت است ولي بايد گفت:

 در بيابان گر به شوق كعبه خواهي زد قدم/ سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور

در اين مسير نمي توان بطور تئوريك بحث كرد زيرا آنقدر مبحث بزرگ و بي حد است كه قابل بحث نيست ولي بهتر است بگويم كه اين امر را بايد با مصداق شناخت زيرا هر بزرگ مردي در عشق نيز اين قانون هاي نانوشته ي عشق را از منظر خود در فردي يا چيزي خلاصه ديده و آن را به جهان مادي بست داده است كه بايد تلاش كرد با نگاهي ريز بينانه در شناخت طرف مقابل اين امر را مهندسي كرد و به شكل قانون در آورد ولي باز هم به اين امر مي رسيم كه در اين ميان قانون و مهندسي كردن امور وجود ندارد.

بايد مظهر عشق را ديد و در آن مجال در خصوص آن نگاشت كه خود امري سخت و دشوار است از جايي كه اساتيد عرفان در مباحث استاد مي گويند: اگر تمام عمر را بدنبال استا باشي مي ارزد حال من مي گويم اگر تمام عمر را بدنبال معشوق بگرديم مي ارزد

حال بايد در اين ميان مباحث عشق را از زبان بي خبران از عشق بنگارش در آورم كه عشق در دو نوع است يكي مجازي و ديگري حقيقي كه ......

ولي به ديد گاه من عشق همان عشق است كه اگر كسي را در چنگال خود گرفتار كند ديگر مجالي براي حقيقي بودن و مجازي بودن آن ندارم و بايد افسار آنرا در گردن احساس كنيم و به ددنبال او هرجا رفت.

براي تمام خوانندگان اين مطلب آرزو مي كنم از سر زدن به اين وبلاگ ناراحت نشده باشند چون از موضوعي كه اطلاعي ندارم نمي توانم عالي بنويسم به بزرگي خود ببخشيد و اين نگاشتن را با شعر قيصر عزيز به پايان ميبرم

و قاف حرف آخر عشق

در ست آنجايي كه تازه نام من آغاز مي شود.....

سلام

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/15ساعت 5:36 PM  توسط مجتبی نارنج پور  | 

 

يكي از عوامل توسعه در جوامع پيشرفته، فرهنگ غني و اجتماع توسعه يافته فرهنگي است . در خصوص ريشه يابي كم توسعه يافتگي شوشتر فقر فرهنگ مترقي و اجتماع عقب افتاده از كاروان فرهنگ را مي توان از اصلي ترين عوامل اين امر مهم ناميد.پيشرفت فرهنگي از شرايطي است كه تمام عنصرهاي تاثير گذار بر اجتماع بايد بطور فعال در آن دخيل بوده و هر كس به فرا خور استعداد و توانايي هاي خود نقش خود را در اين صحنه ايفا كند و در امر تكميل اين پازل حركتي انجام دهد .

از فرد عادي تا هنرمندان و شعرا ، فرهيختگان و نخبگان ، تجار و سرمايه داران همه و همه بايد در اين امر نقشي ايفا كنند كه در جاي خود حركت هاي اين اقشار را به نقد مي نشينيم .

شايد خوانندگان از اين اصطلاح فرهنگ بي فرهنگي و توهم فرهگ انتقاد كنند و به مذاق خيلي ها اين نام خوش نيايد ولي نگارنده در ادامه اين سطور به توجيه اين نام پر محتوا و پر مصداق خواهد پرداخت .

هنرمندان در عرصه غني سازي فرهنگي در شوشتر بيشتر به امر لودگي و اغناي منفي جامعه از طريق طنز پرداخته و هيچ كس در عرصه ارتقاء سطح و فرهنگ غني و مترقي در شهرستان حركتي انجام نداده. شايد اين حركت هاي اغناي منفي بخاطر نبود متولي امر فرهنگ در شهرستان باشد. زيرا متولي فرهنگ در شوشتر عوام الناس از آنها فرهنگي تر مي نمايند، چون هم از لحاظ سطح سواد و هم تجربه و دانش در امر فرهنگ كم اطلاع تر از عوام هستند كه در اين مجال به اين امر نمي پردازيم. كار فرهنگي در شوشتر بايد كم خرج، كوتاه و بي دردسر باشد و اگر نقد اجتماعي در قالب كار هنري انجام گيرد سدهايي به سر راه اجرا آن قرار خواهد گرفت. از آن نيز مي گذاريم كه فيلترهاي متعددي در اين شهر بر سر راه راه مجوز و اجراي اين امور فرهنگي وجود دارد كه غالباً با برخورد هاي سليقه اي روبرو هم هستيم .

شعرا كه از دير باز در راه تمامي فرهنگ بانگ رشد را نواخته اند و شايد مصاديق بزرگي در اين امر كه مشكلات اجتماع را به گوش همگان رسانده اند وجود دارد. ولي آيا غير از اين بوده كه به زبان محلي و طنز مردم را به نارسايي ها و مشكلات خندانده اند و مردم را در گذر از اين مشكلات تشويق و كمك كرده اند؟ آيا شاعري وجود داشته كه با زبان حربي  مشكلات را مطرح و علامت سئوال را در ذهن مخالطب ايجاد كند و مردم را در تلاش براي گرفتن جواب هاي خود از متواليان امر تشويق كند؟ آيا شعرا مسئوليت خود را در قبال مردم به خوبي ايفا كرده اند؟ آيا نقش خود را در قبال اجتماع به خوبي بازي كرده اند؟ آيا دين خود را به مردم و جامعه پر از مشكل پيرامون ارائه كرده اند؟ نگارنده بر آن است كه اگر به صحت چنين كاري انجام داده بودنند چنين روزي را در شوشتر شاهد نبوديم كه شعرا از نقش اجتماعي خود به نفع ديگران استفاده كنند (كه به آن نمي پردازم). ولي بايد گفت دين شعرا بيش از آن است كه با بي خيالي و فارغ از دغدغه هاي اجتماعي مردم را به خنده در مقابل مشكلات وا داشته و مردم را در اين امر بي خيال تر و بي دغدغه تر كنند. بايد در اين زمينه بيشتر انديشيد.

و بايد آن بزرگ هنرمندان در تاثير گذاري و شناسايي جايگاه حقيقي خود بيشتر تلاش كنند و بيشتر در ارتقاء فرهنگ بكوشند.

فرهيختگان در اين جا منظور نخبگاني است كه در عرصه هاي مختلف صاحب جايگاهي تاثير گذار به اجتماع هستند ولي هميشه از اجتماع بريده و در گوشه اي كه به كار خود مشغول هستند و حتي در سرنوشت سازترين حركت هاي اجتماعي يعني انتخابات كه بايد نقش آنان بسيار پر رنگ باشد و به خط دهي عوام الناس در انتخاب هاي شايسه بپردازند بانگ گوشه گيري را سر داده و يا در شرايطي بسيار خطرناك به تحريم اين حركت عظيم سرنوشت ساز مي كوشند. و آيا اين حركت از طرف آنان باعث دلسردي و نااميدي مردم از پويايي اجتماع و حركت رو به جلو و توام با ترقي نيست؟ آيا در اين عرصه نبايد بيشتر تأمل كرد؟ آيا نبايد ديد كه نخبگان در اجتماع چه تاثير گذاري عظيمي دارند و اينكه آيا آنان در اين نقش، برابر با توانايي خود بازي مي كنند؟ بايد به اين توانايان اجتماعي در پيدا كردن جايگاه خود كمك كرد البته آنان در اين عرصه (بازيابي جايگاه اجتماعي) داناتر و با دغدغه تر هستند.

بايد در اين عرصه جايگاه بازار را جايگاهي عظيم و پر تامل خواند، همان گونه كه در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي بازار نقشي بزرگ را ايفا كرد. ولي آيا در شوشتر بيشتر بازار به بي تفاوتي در عرصه اجتماع دچار نشده است؟ در صورتي كه اين بازگير بزرگ اجتماعي بيشتر از افرادي محدود با ديدي سرمايه گرايانه فارغ از اجتماع بر تعامل اقتصادي پرداخته و از پيرامون خود جدا شده و نقش عظيم و پر تعهد خود را يعني معتمدي در بازار كه از دير باز بسيار موثر بوده را رها كرده اند. اين بي تفاوتي از كجا ناشي شده است؟ آيا زماني كه اين تاثير گذاران بر اجتماع به بي تفاوتي و بي دغدغه اي برسند توقع آن است كه اجتماعي حساس به تغييرات پيرامون خود را داشته باشيم . آيا ابتدا نبايد اين منشاء ها ترميم و توجيه شوند تا اجتماع را موثر از آنها به جلو برانيم .

نگارند بر آن است كه اين حركت ابتدا بايد از نويسندگان و صاحبان قلم شروع شود تا با قلم هاي متعهد و فارغ از نگارش هاي پاچه خوارانه به نقد سريع و بي پرده حركت هاي اجتماعي پرداخته و در اين امر مردم را صاحب تحليل صحيح كنند تا مردم و موثرترين اجتماع با تصميم گيري درست راه ثواب را تشخيص دهند و در آن ميسر گام بردارند .

متاسفانه زماني كه عرصه از شير خالي شود ديگران نقش شير را بازي مي كنند و تنها قلم ها بر تمجيد و تشويق مي چرخد و نقدها به مصاحبه هاي بي محتوا تبديل مي شود و انعكاس مشكلات مردم به انعكاس راحتي هاي مسئوليت و برجستگي انجام وظايف آنها تبديل مي شود و هيچ گاه در هيچ جايي نمي خوانيم كه چه نشده است هميشه از شده هاي كوچك حركت هاي بزرگ مي سازند. حركت صحيح نويسندگان و صاحبان قلم تغذيه فكري اجتماع است كه مي توان نقش نويسندگان را بسيار تاثير گذار بر اجتماع دانست.

به اميد ايجاد تعهد و حركت هاي جهشي در ايجاد دغدغه هاي اجتماعي .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 7:58 PM  توسط مجتبی نارنج پور  | 

این مقاله را به در خواست دوستانم در این پست می گزارم

این مقاله در دهمین همایش مهندسی شیمی ایران مقام ۳را کسب کرده است .این مکقاله را به کمک سه تن از دوستانم نوشته ام که هشت ماه کار برده است.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/17ساعت 5:45 PM  توسط مجتبی نارنج پور  | 

احمد حنبل یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت است.وی بیشتر از یک قرن ونیم پیشوای بلامنازع جهان تسنن بویژه اهل حدیث بود.ملاک سنت وبدعت گفتار احمد بود.اصولی که احمدبن حنبل برای اهل حدیث بناکرد تجسیم وتشبیه ذات اقدس اله بودو اینکه خدا در جهتی قرار دارد وبر عرش خود مستقر است.

چنین تفکری جذو عقاید مسلم وبدون تردید اهل حدیث قرار گرفت و انکار آن در حد ارتداد بود.این    اندیشه ها همچنان بر طرفداران احمد حنبل سایه سنگینی افکنده بود تا اینکه ابوالحسن اشعری به یک باره تصمیم گرفت پس از چهل سال از اعتزال توبه کند وبه مکتب احمد باز گردد.وی در سال ۳۰۵ ه.ق در بصره بر بالای منبر رفت و باز گشت خود را از اعتزال اعلام کرد. با ورود ابوالحسن اشعری به جرگه حنبلی ها تغییراتی در این مذهب ایجاد شد.شخصی که چهل سال با استدلال عقلی ومنطقی سر وکار داشت نمی توانست چشم بسته عقاید احمد حنبل را قبول کند.وی در کتاب الابانه فی الدیانه تمام عقاید ابن حنبل را پذیرفت ولی در کتاب دیگرش اللمع تاثیر خود را گذاشته وبه مبانی عقلی خود بازگشت!از اغاز قرن ۵ طالع احمد بن حنبل به تدریج غروب کرد وستاره اقبال ابوالحسن اشعری درخشید.مقریزی می گوید:(ر.ک:الخطط.ج۲ص۵۸) به وسیله گروهی از شخصیت ها از سال ۱۳۸۰به بعد مذهب ابوالحسن در عقاید در عراق و شام و بعد در مصر منتشر شد.هر چند روش ابوالحسن اشعری احمد را از پیشوایی اهل سنت به زیر کشاند ولی در قرن هشتم به دست برخی از حنبلی ها دوباره مکتب وی با همان اصول بیان شده نمایان گشت.احیا کننده مکتب احمدبن حنبل :ابو عباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه بود.او در سال ۶۶۱ ه.ق در حران به دنیا آمد... او بار دیگر احادیث تشبیه و تجسیم و جهت داشتن خداوند را که اساس اعتقاد حنبلی ها بود مطرح کرد وقتی ساکنان «حماه» از او درباره آیه «الرحمن علی العرش استوی» پرسیدند وی در تفسیر آن جایگاهی برای خداوند در عرش تعیین کرد.....!از خصوصیات بارز ابن تیمیه فتوا دادن بر خلاف آرای مشهور ورایج بین مسلمین بود(بدعت)مکتب وی به دلیل خشونت در کلام و بد زبانی در گفتار (که از ویژگی های وهابیت است) رواج نیافت  وعلمای زیادی به نقد و رد آن پرداختند.واما وهابیت دیدگاه جدیدی در مذهب سنی حنبلی است که بنیانگذار آن شیخ محمد عبدالوهاب (۱۱۱۵-۱۲۰۶ قمری، ۱۷۳۰-۱۷۹۳ میلادی) از علمای سنی عربستان بنیان نهاد. وی خود پیرو ابن تیمیه بود و با ایدیولوژی تمام فرق اسلامی مخصوصاشیعه که در آنزمان وجود داشت به مخالفت برخاست. شیخ محمد عبدالوهاب تنها به قرآن اعتقاد داشت وبرخلاف نظام موجود که خلقت کلابرمبنای وجود واسطه بین خالق ومخلوق خلق شده است (مانندوجود ابردرتکوین ووجود پیامبردرتشریع ) واسطه دانسن شخص و بندگان خدا را کفر به خدا و شرک مطلق میدانست. شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال ۱۱۱۶در عونيه نجد متولد شد و در دمشق بتحصيل پرداخت و از علماء حنبلی اراء ابن تيميه متوفی در سال ۷۲۸ و ابن قيم الجوزيه شاگرد او متوفی در سال ۷۵۱ را آموخت. ابن عبدالوهاب به بغداد و بصره مسافرت کرد و مذهب حنبلی را تکميل کرد و در بازگشت، محمد بن سعود را که بر قبائل عتوب و عنزه امارت داشت به وهابیت دعوت کرد. و او نيز این عقیده را با جان و دل پذیرفت و افکار شیخ محمد بن عبدالوهاب را شعار حکومت خود کرد و برای نشر آن بامساعدت انگلیسی ها با شهرهای مجاور خود پيکار ها کرد و مرکز حکومت خود را درعيه قرار داد، در آنزمان رياضی ها از دعوت او سرپيچيدند و دهام بن دواس امير رياض با ابن سعود سالها پيکار کرد تا عاقبت مغلوب شد و حکومت رياض به ابن سعود رسید. پس از ابن سعود، پسرش عبدالعزيز بن سعود به امارت رسيد. او نيز برای نشر آئین وهابيت کوششها و جنگها کرد. در سال ۱۲۱۵ پانزده هزار تن از وهابیون برای تخریب اماکن مقدسه حمله کرده و خزينه و حرم امام حسین علیه السلام را بکلی تخریب کردند. [نیاز به ذکر منبع] چون اين خبر منتشر شد فتحعليشاه قاجار، پادشاه وقت ایران، صد هزار لشگر فراهم کرد و سليمان پاشا والی بغداد نيز لشگری جدا برانگيخت که با لشکر وهابیون در صحرای نجد رزم کنند لکن در ايران جنگ روسيه رابراه انداختندو در عراق جنگ کردها رابرای بربرپایی کشور مستقل خودشان برپا کردند. و بدينصورت تفکر وهابیت به شکلی قدرتمند ظهور کرد.عقاید: 1- هر چیزی که بجز خدای تعالی مورد عبادت قرار گیرد خطاست و هر کس این چیزها را عبادت کند سزاوار مرگ است.
2-جماعت زیادی از مسلمانان موحد نیستند زیرا می‌کوشند تا عنایت خدا را با زیارت قبور اولیا بدست آورند بنابراین مشرکند.
3- ذکر نام پیامبر، ولی، یا فرشته‌یی در نماز شرک است.
4- اگر غیر از خدا از کسی شفاعت جویند کفر است.
5- هرکسی برای روا شدن حاجات خود از غیر خدا یاری بخواهد کافر است.
6- علمی که مبتنی بر قرآن مجید سنت پیامبر و استنباط‌های ضروری عقل نباشد. کفر است
7- انکار قدر (قدرت داشتن انسان بر انجام کارها) در همه افعال به معنی الحاد و بدعت است.
8- تفسیر قرآن بر پایه تأویل کفر است.

تفاوت وهابیت با مذهب حنبلی: 1- حضور نماز جماعت واجب است.
2- استعمال یا شرب تنباکو حرام است.
3- زکوه باید از منافع نهانی پرداخت شود مانند امور تجاری
وهابیت به مسئله توحید حساس بود و اعتقاد داشتند که خداوند همه چیز را آفریده و هیچکس حق فرمان راندن بر آن را ندارد. و اداره امور عالم فقط باید به دست خدا باشد. خدای تعالی به تنهایی شارع عقاید است و اوست که حلال و حرام را بیان می‌کند و سخن دیگری جز خدا و پیامبر در دین حجت نیست.
نهضت‌ وهابیه، هر چند در آغاز به نام اصلاح و پیراستن اسلام از بدعت گمراهان و بازگردانیدن آن به شیوة (سلف صالح) آغاز شد اما در عمل خود به صورت یکی از موانع رشد و پویایی و پیشرفت اندیشه مسلمانان درآمد چنانکه پیروان این نهضت تا این اواخر در شمار بی‌خبرترین و وامانده‌ترین ملت‌های مسلمان بودند.
و همچنین به دلیل کشتارها و ویرانیهایی که وهابیان در سرزمین‌های اسلامی بویژه مکه و مدینه مرتکب شدند و بر تعصب‌ها و کشاکش‌های فرقه‌یی میان مسلمان افزودند و آثار تاریخ و معابر و معابد بسیاری را خراب کردند. آنان در شناساندن اسلام اگر چه از لحاظی با قرآن و سنت مطابقت داشت ولی از جهات دیگر مخالف مبادی اسلامی بود به نظر همه مذاهب اسلامی به جز حنبلی‌ها عقاید وهابیه در معنای بدعت و حرمت زیارت و بذبح و نذر و شفاعت و جز آنها با اصول اسلامی مطابقت ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 1:22 PM  توسط مجتبی نارنج پور  | 

تحقیق حاضر بحثى بسیار فشرده در خصوص شبهاتى است که فرقه وهابیت طرح کرده و در ضمن آن به سایر فرقه مسلمین، خصوصاً شیعیان حمله مى کند. لذا در ابتدا لازم است مطالب کوتاهى در خصوص تاریخچه پیدایش فرقه وهابیت و وابستگى فکرى آنان توضیح داده شود.
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمینى شریفینى موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد.
تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:
1- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
2- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
3- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت.
این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است. در ادامه بعضى از این موارد که ابتداءً توسط امثال ابن تیمیّه و سپس توسط وهابیون تحت شبهات طرح گردیده عنوان شده و سپس با تکیه بر منابع اسلامى و آیات و روایات و سیره پاسخ داده مى شود.

2- شفاعت:
طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید.
پاسخ:
اولا- طلب شفاعت همان "طلب دعا" مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند.
* نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه "و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها..." مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخصى مسلمان مى باشد.
* فخررازى در تفسیر آیه شریفه "و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمةً" مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. (تفسیر مفاتیح الجنان) پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نگردیده ایم.
* همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: "واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات".
* نجارى در صحیح بابى دارد بنام "اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم".
ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند.
* "و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون".
* على (ع) پس از تفسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود:
"بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک"، (نهج البلاغه- خطبه 235)
* ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت:
"بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً" (السیرة الجبیه- 3/392)
ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم.
* "والذین لایدعون مع اله الهاً آخر..." (سوره شریفه فرقان- آیه 68)
آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید.
* "و یعبدون من دون اله ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله" (سوره شریفه یونس- آیه 18)
باز ملاحظه مى گردد که بحث "عبادت غیر خدا" مطرح مى باشد و ملاک شرک عبادت غیر او مى باشد.
* "و اذ تخلق من الطینى کهیة الطیر باذنى نتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى..." (سوره شریفه مائده- آیه 110)
در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (ع) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه "باذن اللّه" مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید.

3- توسل:
در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند.
پاسخ:
اولا- پاسخى که در جواب شبه قبلى بیان شد در اینجا صادِ است که به چند مصداِ دیگر اشاره مى شود:
* "و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک ناستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توان رحیماً"،
(سوره شریفه نساء- آیه 64)
* مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود:
وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمة. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى".
این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود.
ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد.
* قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135)
* این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى:
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى
(کشف الارتیاب 318)
* عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر 5/144)
ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ را تأکید مى کند:
* خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند:
"ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد 1/120)
ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است.‏
‏* همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123)

4- تبرّک:
وهابیون مى گویند: تبرّک جستنى به آثار و یا وسائل پیامبر و یا اولیاء الهى حرام و بدعت مى باشد و لذا مجاز نمى باشد، اگرچه در مورد پیامبر حالت حیات ایشان را استثنا نموده اند، زیرا که ادله بسیارى وجود دارد که در هنگام حیات ایشان به زیادى آب وضو، تار سو، آب دهان و موارد دیگر تبرّک جسته و به عنوان شفا آنها را استفاده مى کرده اند.
پاسخ:
اولا- تلقى وهابیت از "بدعت" تلقى غلطى است چرا که از نظر آنان هر آنچه که در گذشته سابقه نداشته است قابل ارتکاب در حال نمى باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید نظیر تلگراف و غیره از طرف سران مذهبى این فرقه بدعت محسوب مى گردید. امّا معنى صحیح بدعت "ادخال ما لیس من الدین فى الدین" مى باشد، یعنى چیزى را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را بدین اضافه بنماییم امّا در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصى ندارد چنانچه مورد ارتکاب قرار گیرد از مصادیق بدعت نمى تواند شمرده شود.
ثانیاً- در مورد تبرّک دلائل بسیارى وجود دارد که این کار از امور مستحب مى باشد و قطعاً جایز است به شرط اینکه نیت در تبرّک، استمداد از روح بزرگ اولیاء الهى باشد نه اینکه بالاستقلال براى آنها قدرتى قائل شویم و به شرط اینکه با تبرّک به اشیاء مختلف خود آن اشیاء چنانچه بت پرستان مى کنند مدّنظر نباشد.
حال به مواردى که حاکى از جواز تبرّک از نظر شرعى و اسلامى مى باشد اشاره مى کنیم:
* "اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً" (سوره شریفه یوسف- آیه 91)
مى بینید که پیراهن یوسف (ع) مى تواند چشم یعقوب (ع) را شفا بخشد و تبرّک به آن مجاز مى باشد.
* عبداللّه بن احمدبن حنبل مى گوید: از پدرم درباره مردى که منبر پیامبر خدا را لمس نموده و بوسیده و به آن تبرّک مى جوید و همین کار را با قبر ایشان هم مى کند پرسیدم، وى گفت: اشکالى ندارد. (وناءالوفاء 2/433)
* ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقارى روایت مى کند که دیدم عبداللّه بن عمر دست خود را بر منبر پیامبر مى کشد و سپس بر روى خود مى مالد. (طبقات ابن سعد 2/13)
* از داوودبن ابى صالح روایت شده که روزى مروان بن حکم مردى را یافت که جبینى خود را بر قبر پیامبر (ص) نهاده بود. مروان گریبان او را گرفته و پرسید: مى دانى چه مى کنى آن مرد که ابوایوب انصارى بود روى خود را برگردانده پاسخ داد: آرى، ولى من کنار سنگ نیامده بلکه نزد پیامبر خدا آمده ام و شنیدم که آن حضرت مى گفت: بر دین من مگریید آنگاه که شایستگان آن را رهبرى نمایند، بلکه آنگاه بگریید که نااهلان آن را رهبرى مى کنند. (الغدیر 5/149)
ثالثاً- اینکه استدلال گردیده که در حیات پیامبر تبرّک جایز، امّا در ممات ایشان جایز نیست. چه وجهى مى تواند داشته باشد، مگر اینکه العیاذباللّه پس از مرگ پیامبر ما ایشان را فوت شده تلقى کنیم، حال آنکه چنین نیست و حتى پس از موت ایشان نیز بنابر آیات قرآن ایشان زنده مى باشند و مانند زمان حیات منشأ برکات خواهند بود.
رابعاً- خود وهابیون عامل به گفته هاى خویش نیستند از جمله اینکه به نقل از حضرت آیت اللّه جعفرالهادى در مجلس نهارى که ماى بن باز (از رهبران مذهبى وهابیت) نیز حضور داشت، پس از صرف ناهار حاضرین به تبرّک غذاى باقى مانده ماى بن باز پرداختند و مورد نهى و نکوهشى نیز قرار نگرفتند.

5- زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء:
ابن تیّمه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (ص) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیر خدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است.
پاسخ:
اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده، امّا بعداً آن را مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند:
* "زور القبور فانّها تذکرکم الاخره" (سنن ابن ماجه- 1/113)
* "...فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا..." (سنن ابن ماجه- 1/114)
* "...فانّه یرِّ القلب و یدمع القینى..." (سنن نسایى- 4/89)
که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود.
* محمّدابوزهره از معتقدانهاى معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه در این مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرّک عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ ما و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد و کرده و مردم را به راه حق مى خواند و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را در نیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل 4/58)
* "لایشد الرحال الّا الى ثلاثة مساجد، المسجدالحرام و المسجدالاقصى و مسجدى هذا"
(صحیح مسلم کتاب الحج 2/1014)
ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد:
* "من زار قبرى وجبت له شفاعتى" (بروایت عبداللّه بن عمر)
این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند.
* "من جاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامة" (بروایت عبدابن عمر)
این حدیث را 16 تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند.
* "من حج البیت و لم یزرنى فقد جفانى" (بروایت عبداله بن عمر)
این حدیث را 19 تن از جمله سبکى و سمهودى نقل کرده اند.
* "من زار قبرى کنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یوم القیامه"
(بروایت عمر)
این حدیث را یازده تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند.
* "من زارنى بعد مدتى فکانمّا زارنى فى حیاتى..." (روایت حاطب بن ابى بلتمه)
این حدیث را 13 تن از جمله دارقطنى، بیهقى و ابن عساکر و دیگران بیان نموده اند.
* "من زارنى بالمدینه محتسباً کنت له شفیعاً" (روایت انس بن مالک)
این حدیث را 21 تن از جمله حاکم نیشابورى، ابن عساکر، سبکى و دیگران نقل نموده اند.
ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه در این خصوص را رد نموده اند از جمله:
* "تقى الدین شافعى" که کتابى بنام "شفاء السقام فى زیاده خیر الانام" در ردّ این نظر نگاشته است.
همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است.
* "عبداللّه بن احمدبن تداله" از فقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود المخنى زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است.
* "نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است.
* "ابن حجرهیتمى شافعى" کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام "الجوهر المنظم فى زیارة قبر المکرم" نوشته است.
* "محمّدبن على شوکانى" در نیل الاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (ص) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند.
* "فقهاى مذاهب اربقه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (ص) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه 1/505)

6- گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا:
وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مى باشد.
پاسخ:
اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله:
* پیامبر (ص) هنگام زیارت قبر ما در خود گریست. (سنن بیهقى 4/70)
* پیامبر (ص) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: "انّ العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الا ما یرضى ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون" (الفصول المهّم)
* پیامبر (ص) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ایشان جواب فرمود: "هذه رحمة جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عباده الرحماًء. (الفصول المهّم)
* احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: "لکن حمزة لابواکى له" که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند. (الفصول المهّم)
* وقتى خبر شهادت جعفر (ع) به پیامبر (ص) رسید، همسرش اسماء بنت عمیس پیش ایشان آمد و پیامبر به او تسلیت گفت. بار دیگر فاطمه در حالى که مى گریست وارد شد و فریاد یا عموجان سر داد و پیامبر (ص) فرمود: بر همچون جعفرى سزاوار است همه بگریند. (الفصول المهّم)
* پس از مرگ پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص و الاجتهاد)
* على (ع) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد)‏
‏* وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند.
در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تا بگریند... (مسنداحمد 1/335)
* همچنین یعقوب پیامبر (ص) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد.
ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامیداشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است.

7- بزرگداشت مواعید و اقامه جشن:
از نظر وهابیون بزرگداشت مواعید نیز مانند مراسم عزا و ماتم بدعت و غیرمجاز مى باشد.
پاسخ:
اولا- همانگونه که قبلا گفته شد نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد.
ثانیاً- باز همانطور که گفته شد، این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است.
"و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب" (سوره شریفه حج- آیه 32)

8- سوگند به غیر خدا:
وهابیون همچنین سوگند به غیر خدا را یا شرک و حرام مى شمرند.
پاسخ:
اوّلا- همانطور که گفته شد اگر سوگند به غیر خدا، با این نیت باشد که غیر خدا قادر بالاستقلال است شرک مى باشد و گرنه حرام نمى باشد.
ثانیاً- در مواضع مختلف در قرآن و روایات نمونه هاى سوگند به غیر خدا مشاهده مى شود که بهترین نمونه آن آیات فراوانى است که به شمس، قمر، نجم و...توسط خود حضرت حق قسم خورده شده است.

9- نتیجه گیرى:
نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 1:16 PM  توسط مجتبی نارنج پور  | 

چندي پيش در مقاله ي جناب سروان حضور اقشار مختلف را در انتخابات به برسي نشستيم و راهكار هاي شناخت يك نماينده ي ايدال را بحث كرديم  چون حضور روحانيون در انتخابات مجلس در شوشتر بسيار شديد شده است بهتر است چند خطي در اين رابطه بنويسم .اميدوارم كه همگان به اين نگاشته ها به ديده ي تحليل نگاه كنند نه تحقير قشري كه خود با آنان انس فراوان دارم ولي نقد اين قشر از جامعه را گناه كبيره نمي دانم بلكه نقد كارگشا را مستحب نيز مي دانم .

تاكنون در اين نقد هاي انتخاباتي هنوز اسمي از كانديدايي نبرده ام و كسي را نقد نكرده ام و دليل آن نيز آن است كه هنوز زمان تبليغات شروع نشده است و كسي هم هنوز آشكارا به امر تبليغ نپرداخته است و ما نيز حضور پر رنگ در مجالس عزا و عروسي و حضور خير خواهانه ي برخي را در يادواره هاي شهدا و مجالس قرآن را به ديد مثبت مي نگريم و اصل را بر خير و ابراز احساسات با مردم مي گزاريم ولي ديدن نشريه اي مبني بر اعلام كانديدا شدن روحاني در شوشتر واقعا مرا شكه كرد .

شما نيز حمل بر تخريب نگزاريد و بنده نيز قصد چنين كاري و تحقير را ندارم ولي بهتر است بگويم كه مصاحبه ي ايشان و سخنان روحاني ديگر كانديد شده در انتخابات مجلس شوشتر را بيان مي كنم شما از اين امر قضاوت بفرماييد .

زماني كه فرد يا افرادي از سواد اجتماعي كم بهره باشند سعي بر آن دارد كه در اجتماع مردم عوام و با تحريك احساسات و سردادن شعار هاي پوپوليستي (مردم محور)بي بهرگي خود را از سواد و عدم همراهي خود را با تجربه ي كار اجرايي بپوشاند و ديگران را فرد آگاهي به مشكلات معرفي كند و بيان اين امر به اين خاطر است كه من به فكر مردم هستم و از درد دل مردم آگاهم و در رفع آنان كار هايي انجام مي دهم .

بهتر است بگوييم افرادي كه سابقه ي كار اجراييشان در طول عمر كم و جوانشان بيش از سخنراني در ايام سوگواري اهلبيت نبوده و تاكنون بيش از برنامه ي زمانبندي منبر هايشان چيز ديگري را مديريت نكرده اند آيا قادر به آن هستنند كه در مجلس شوراي اسلامي بودجه ي كلان كشور را بنويسند و يا بر نامه 5 ساله ي كشور را تدوين كنند .

آيا مي توانند براي كشوري جوان و تحصيل كرده تصميم بگيرند و تمام فاكتور هاي توسعه ي همه جانبه ي كشورا را مد نظر داشته باشند.

با شركت در جلسه تبليغاتي يكي از اين روحانيون در نگارش اين مقاله عزم جدي كردم چون در آن جلسه بعد از اتمام جلسه و انجام سخنان و نظرات  مباركشان ايشان از جيب خود قرآني خارج كرد و گفت حال به اين قرآن قسم ياد كنيد كه به من راي خواهيد داد .

اعتقاد فراوان مردم شوشتر به اهل عبا احتمال انتخاب را از اين افراد سلب نمي كند ولي بهتر است در سطور پاياني اين مطلب را بگويم كه مردم شوشتر آيا بس نيست چند دوره به خاندان و نسب و شرف خانوادگي افراد اعتماد كرديم و به اجبار افراد اهل علم را در عرصه ي اجرايي وارد كرديم .

آيا كافي نيست كه  بخاطر مك اطلاعي نماينده و يا عدم در امور اجرايي حق مسلم مردم شوشتر يك پل تاكنون نديده گرفته شده است و آيا كفايت نمي كند راي دادن بر پايه تدين و تشخيص بر پايه ي اصول اخلاقي در انتخابات مجلس .

بهتر است بدانيم كه حال بهترين زمان براي ساخت آينده است چون هميشه حال و تصميم صحيح در حال نويد دهنده ي آينده ي روشن است .

انتخاب فردي با ديدگاه هاي مذهبي كفايت مي كند حتما لازم نيست كه ما عارفي به مجلس بفرستيم و نماينه ي مجلس ما تاكنون شبي نماز شبش ترك نشده باشد . كار دان بودن و باتجربه بودن در امرو اجرايي و اعتقاد به بنيان هاي ديني در انتخابات كفايت مي كند .

بر خود وظيفه مي دانم كه بگويم سعي كنيم ديدگاه قوميت را در تصميم گيري حذف كنيم چون از افت هاي بزرگ است و ظلم به خود و آيندگان و افراد شايسته ي انتخاب كانديد شده است .

بهتر است اين مطلب را نيز مورد تاكيد قرار دهم كهبعضي كانديدا در برخي از مجالس غير رسمي تبليغاتي خود با تحريك كردن احساسات قوميتي و قرائت اشعار و ضرب المثل ها با گويش هاي مختلف قومي خود را به قومي خاص مرتبت كرده اند ولي بهتراست اين مطلب جالب را نيز گوشزد كنم كه برخي از كانديدا تاكنون اهل 3الي 4 قوم بوده اند و پدر شان از يك تيره ي .....و مادرشان از فلان تيره ي .... بوده است و خلاصه ريشه اصل و نسبش به چند قوم و قبيله ي صاحب راي بالا در انتخابات مي رسد .

در اين شرايط خطر انتخابات قوميتي را احساس مي كنم و  چنين اتقاقي را متذكر مي شوم و گوشزد مي كنم .

بهتر است اين مطلب را نيز بگويم كه در خصوص گذشته نيز منصف باشيم چون الان در مجالس تبليغ تاخت بر نمايندگان قبل و حال از امور واجب گرديده است و بيان انتقاد هاي شديد و غير كار شناسي از اوجب واجبات است .

از جهتي نيز بايد گفت حضور يك روحاني تنها فايده اي كه دارد آن است كه كمتر مورد اتهامات فساد هاي مالي و... قرار مي گيرد و اين فضا را براي فعاليتش باز تر مي كند و حاشيه هاي كار را مي زدايد .

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 2:6 PM  توسط مجتبی نارنج پور  |